زندگی نشد نخواهد داشت اگر امپراطوری قلبم متعلق به کس دیگری جز تو باشد؛ در این‌ مختصات صفر، سربازانی آماده نبرد با کسانی هستند که علیه این تمدن قدمی بردارند؛ پنبه را از گوش هایت بردار تا واضح تر بشنوی صدای شیپور قلمروی را که برای جنگ دندان می خاید و فریاد می زند: "نزدیک نشوید؛ این امپراطوری متعلق به کسی است که بر هیچ جنبنده ای رحم نخواهد کرد"؛ ملکه ی رویاهای من، آرام بخواب که من بیدارم برای آسایش روحت و برای زنده نگه داشتن امپراطوری قلبت، و مجازات می کنم هر کسی را که علیه معصومیت تو دندانی تیز کند، به راستی که سزای او مرگ ‌است، و او کسی است که گردنش را در انبوهی از جمعیت، وسط شهر، گردن خواهم زد؛ آرام بخواب آرامش زندگیم که تا زمانی که من زنده ام نمی‌گذارم‌ حتی آب در دل  کوچک معصومانه ات اندکی تکان بخورد...