فابر کاستل هستم،
نويسنده دنياي آزاد.

نمک

بهش گفتم: هر وقت دری به سمتت باز شد هیچ وقت بی تفاوت از کنارش نگذر، بلکه اول بایست و خوب بهش فکر کن و بعد تصمیم بگیر می خوای از کنارش رد بشی یا نه! زمانی که یکی درهای قلبشو به روت باز می کنه بدون اینقدر به درونش نفوذ کردی که می خواد تو رو به امپراطوری قلبش راه بده؛ هیچ وقت با خر بازی هات باعث سقوط این امپراطوری نشو، بلکه یا درهای قلبشو ببند و یا واردش شو، اینطوری خیلی بهتر می تونی به وجود واقعی یه نفر احترام بزاری. 

همیشه یادت باشه گفتن یه حرفایی خیلی سخته ولی در عوض جواب هاشون خیلی آسونه! مثلا وقتی یکی بهت میگه دوستت دارم یا دلم برات تنگ شده یا جات تو قلبمه و همیشه به یادتم، هیچ وقت در جوابش نگو: لطف داری، نظر لطفته، ممنونم، خواهش می کنم؛ وقتی یکی این حرفا رو بهت می زنه اونم در جواب منتظر این حرف هست که تو هم بهش بگی: منم دوستت دارم، دل منم برات تنگ شده، جای تو هم همیشه تو قلبمه و منم همیشه به یادتم؛ وقتی یکی این حرفا رو بهت می زنه می خواد مطمئن بشه تو هم باهاش هم دلی، تو هم مثل اون داری از غم دوریش درد می کشی و اونم یه جایی توی قلبت داره. وقتی با خر بازی هات این مهم رو ادا نکنی ناخودآگاه چیزی تو درون اون فرد می شکنه که باعث میشه یه قدم از احساس واقعی وجودش فاصله بگیره، باعث میشه از درون شبیه روباتی بشه که هیچ احساسی توی وجودش جریان نداره... احساسات آدما رو جدی بگیر چون اونها، همونهایی هستن که همیشه بهت یادآور می شن که هنوزم انسانیت زندست و هنوزم زندگی جریان داره...
۹ نظر موافقين ۸ مخالفين ۱

لس

آیینه می خندد، سکوت می شکند، زمان تار می شود و سایه ها کناره می‌گیرند. به کدامین سو رهسپار شوم پروردگارا وقتی زندگی را از بیخ و بن سراب می بینم. تشنگی امانم را بریده است، اینگونه که شروع نکرده عطش پایان را دارم.

اینجا افق مردی است که ایستاده می خندد، در مقابل انعکاس نوری که به حقیقت آن اعتقادی ندارد. پروردگارا خواب می بینم یا سراب وقتی می بینم زمانه اینگونه روح پر آوازه مرا به آتش می کشد.

کبودم زیر شلاق های سهمگین روحی، خط می کشم بارها و بارها روی هویت واقعی وجودم، کودک درونم خالصانه در آغوش می کشد، دستانی را که برای طرد شدن آماده اند. زمین گرد است و من مدام دور خودم می چرخم تا بدانم، کجای این غصه سر دراز دارد وقتی بعد از این همه در به دری باز سر از جای اول در می آوری.

۹ نظر موافقين ۹ مخالفين ۰

ریم

پرده ها رو کنار نزن؛ من همونیم که با رضایت خاطر تاریکی رو انتخاب کرد؛ بی حرکت یه جا واینستا، صدای موزیک رو بالا ببر که اینجا فی الواقع قلبی به سختی درد داره جون میده!

دروغ چرا، به طرز عجیب و خاصی رسیدم به اوج خنثایی؛ دارم توی درون خودم به فراموشی سپرده میشم؛ نمی دونم کجای این داستان به خواب عمیقی فرو رفتم اما من همونیم که تصمیم گرفت از تاریکی به درون روشنایی خیره بشه!

زندان در اصل جائی نیست که با عدالت حبست کنند، زندان در واقع جاییه که خودت با دستای خودت خودتو حبس می کنی؛ زندانی امید داره به آزادی اما گوشه گیر توی خلوت دلش به همه چی فکر می کنه الی آزادی!

خدایا به درون تاریکیم بیا که اینجا قلمرو سرد منه، خالی از گرمای وجودت، بیا و سخت منو در آغوش بگیر، می دونی که نمی خوام توی این سرمای ابدی به باد فنا سپرده بشم...

آسمون می باره سخت و چشما لبریزه از حس تلخ عاشق شدن، می بارم نرم روی آخرین برگِ دفترِ نقاشیم، باور کنی یا نه دیگه هیچ امیدی نیست؛ هیچ امیدی...

۱۲ نظر موافقين ۱۱ مخالفين ۰